امیررضا اظهری

خاطرات امیر رضا جون

سلام به دوستان...... برو پایین ...نظر یادت نره ها؟

 

یه قلب برات کشیدم میون موج دریا

رو ماسه هاش نوشتم دوستت دارم یه دنیا

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود؛وقتی دلی تنگ می شود.

 

سال نو مبارک

سلام به دوستان عزیز و پسر گلم عزیز دلم شرمنده که چند وقتی پست جدید نذاشتیم . از موقعی که از عروسی پسرخاله مهدی برگشتیم سرگرم خونه تکونی بودیم ، بعدش دوباره رفتیم تهران فرصت نشد. الان خوابیدی ، اومدم یه پست کوچولو بذارم ، آخه تا میام پشت کامپیوتر شما زودتر از من تشریف میاری  و نمیزاری. امیررضا جونم ایشالله دوباره میام و از خاطرات عیدت برات می نویسم ناز گلم.     ...
20 فروردين 1393

تولدت مبارک

سلام عزیزم لحظه ی ورودت به دروازه ی قلبم ولبخندشکفتنت به باغچه ی دنیا رو اول به خودم چون سرآغاز حس خوشبختی من است وسپس به تواز ته دلم تبریک میگم … نازنینم دوسالگیت مبارک.               پسر گلم دوسال به سرعت برق و باد گذشت و شما ماشالله روز به روز بزرگتر وشیرینتر میشی عزیز دلم. از خدای مهربون تشکر میکنم که هدیه زیبایی مثل شما به من و بابایی عطا کرده ، خدای مهربون از تو سپاسگزاریم. خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی دوستت داریم امیررضا جونم   خوشگلم داریم میریم تهران عروسی پسرخاله مهدی. ایشالله برگشتنی  مطلبها و عکسهای جدید تو وبلاگت...
3 اسفند 1392

امیررضا و ابوالفضل

عزیز دلم ابوالفضل همراه مامان و باباش داشتند میرفتند کربلا و ما رفته بودیم فرودگاه بدرقه اشون.   دست بابایی درد نکنه اونجا از شما دو تا وروجکها عکس انداخت مگه میزاشتین ، بیچاره بابایی از دست شما چی کشید       ...
16 بهمن 1392

امیررضای 22 ماهه

سلام پسر گلم 22 ماهگیتو بهت تبریک میگم عزیز مامان البته با تاخیر عزیزم این 22 ماه خیلی زود گذشت انگار خواب می بینم . ماشالله بزرگ و آقا شدی . امیررضا جونم امروز 17 روزه که دیگه شیر نمی خوری.اولش خیلی برام سخت بود اما با این مساله خیلی خوب کنار اومدی و زیاد مشکل نداریم تو یه پست دیگه مفصل برات تعریف میکنم تا بدونی چه جوری از شیر دست کشیدی. این روزا خیلی شلوغتر و لجبازتر از قبل شدی ، بلبل زبون هم شدی عزیزم از صبح تا شب راه میری و یه لحظه هم نمیشینی منم پشت سرخوت همه جا میکشی و فقط با هم بازی میکنیم بعضی وقتا خیلی خسته میشم ، میشینم اما گریه میکنی که باید سرپا وایستی واقعا کلافه میشم اما چاره ای ...
19 دی 1392

امیررضای 21 ماهه

    سلام به همه دوستای گلمون   ما بعد 1 ماه برگشتیم .     امیررضا جونم 21 ماهگیتو با 22 روز تاخیر بهت تبریک میگم ؛ مامانی رو ببخش فدات شم خجالت میکشم که دیر اومدم البته شما شیطون شدی و نمیزاری بیام بشینم پشت کامپیوتر فقط به من گیر میدی وقتی بابایی میاد سراغ کامپیوتر باهاش کاری نداری اما منو حسابی ناراحت و عصبانی میکنی.   خلاصه بگذریم پسر گلم ، من می بخشمت چون هنوز خیلی کوچولویی عزیز دلم 21 ماه خیلی زود گذشت و شما هم ماشالله بزرگ شدی و آقا البته خیلی شیطون و ناقلا تو این مدت خیلی چیزها یاد گرفتی ، فرهنگ لغاتت خیلی با مزه است قشنگ اینارو هرر...
23 آذر 1392

همایش شیرخوارگان

خداوندا تو را به حق شش ماهه حسین قسمت میدهم همه بچه ها رو در پناه خودت صحیح و سالم نگه داری     خدایا تورو به خون پاک علی اصغر سیدالشهدا قسمت میدم نظری به طفل معصومی که الان تو بیمارستانها هستند بنداز و خودت شفاء کاملشون بده.   عزیزم امسال دومین سالی هست که تو این همایش شرکت میکنی.               ...
17 آبان 1392

بیست ماهگی امیررضا جونم

سلام گل پسرم عزیزم بیست ماهگیت مبارک باشه فدات شم. پسرم این روزا بیش از حد شلوغ و شیطون و لجباز شدی عزیزم یه کم تنبل تشریف داری چون هرچی بهت یاد میدم شیطنت و بازیگوشی میکنی امیررضا جونم از صبح تا شب سرم با تو مشغوله و هیچ کاری نمیتونم انجام بدم ؛ حتی نمیذاری به وبلاگت سر بزنم و به روز کنم. یک هفته میشه کلمه ( اده) یاد گرفتی و همه رو با اده صدا میزنی عوض اینکه به ما بگی بابا و مامان؛ میگی اده بعضی وقتا هم اده رو کشیده میگی و با صدای بلند (اده ه ه ) قشنگ حرف نمیزنی ولی با اشاره همه چیو به من توضیح میدی الهی من فدای اون اشاره هات بشم جیگر طلام   اصلا نمیذاری ازت ...
10 آبان 1392