اميررضا اظهریاميررضا اظهری، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره

امیررضا اظهری

آقاخرسه و امیررضا

یه روز بعدازظهر پریسا اومد منو برد خونه شون من خیلی شلوغی کردم عمو مهدی آقا خرسه پریسا را آورد از من عکس انداخت تا دیگه شلوغی نکنم ولی من باهیچی آروم نمیشم دنبال شلوغ کاری خودم هستم .   ...
17 دی 1391

۱۰ ماهگی امیررضا جونم

امیررضا جونم امروز میخوام از شیطونیهای که میکنی  برات بنویسم. پسرم هرروز که میگذره تو بزرگتر میشی ماشاالله و شیرین کاریهای جدید از خودت در میاری چندتاشو برات مینویسم تا بزرگتر که شدی بخونی و ببینی چقدر منو باباتو اذیت کردی    هر روز صبح که از خواب بیدار میشی چهاردست و پا میری تو اتاق خواب وکشوی میزتوالتو باز میکنی و وسایلاشو میریزی بیرون و بازی میکنی تا نیام دنبالت نمیای سراغ صبحانه فقط بلدی شیطونی و شلوغی کنی.   وقتی خونه رو تمیز میکنم و جارو میکشم پشت سر جارو میای و باسیمش بازی میکنی و دسته جارورو از من میگیری ووقتی نمیدم شروع میکنی به گریه کردن   پ سرم تو این چند روزه جیغ و داد یاد گرفتی و فق...
5 دی 1391

۱۰ ماهگی امیررضا جونم

امیررضا جونم امروز میخوام از شیطونیهای که میکنی برات بنویسم. پسرم هرروز که میگذره تو بزرگتر میشی ماشاالله و شیرین کاریهای جدید از خودت در میاری چندتاشو برات مینویسم تا بزرگتر که شدی بخونی و ببینی چقدر منو باباتو اذیت کردی هر روز صبح که از خواب بیدار میشی چهاردست و پا میری تو اتاق خواب وکشوی میزتوالتو باز میکنی و وسایلاشو میریزی بیرون و بازی میکنی تا نیام دنبالت نمیای سراغ صبحانه فقط بلدی شیطونی و شلوغی کنی. وقتی خونه رو تمیز میکنم و جارو میکشم پشت سر جارو میای و باسیمش بازی میکنی و دسته جارورو از من میگیری ووقتی نمیدم شروع میکنی به گریه کردن پ سرم تو این چند روزه جیغ و داد یاد گرفتی و فقط داد میزنی با داد زدنت...
5 دی 1391

۱۰ ماهگی امیررضا جونم

امیررضا جونم امروز میخوام از شیطونیهای که میکنی برات بنویسم. پسرم هرروز که میگذره تو بزرگتر میشی ماشاالله و شیرین کاریهای جدید از خودت در میاری چندتاشو برات مینویسم تا بزرگتر که شدی بخونی و ببینی چقدر منو باباتو اذیت کردی هر روز صبح که از خواب بیدار میشی چهاردست و پا میری تو اتاق خواب وکشوی میزتوالتو باز میکنی و وسایلاشو میریزی بیرون و بازی میکنی تا نیام دنبالت نمیای سراغ صبحانه فقط بلدی شیطونی و شلوغی کنی. وقتی خونه رو تمیز میکنم و جارو میکشم پشت سر جارو میای و باسیمش بازی میکنی و دسته جارورو از من میگیری ووقتی نمیدم شروع میکنی به گریه کردن پ سرم تو این چند روزه جیغ و داد یاد گرفتی و فقط داد میزنی با داد زدنت...
5 دی 1391

۱۰ ماهگی امیررضا جونم

امیررضا جونم امروز میخوام از شیطونیهای که میکنی برات بنویسم. پسرم هرروز که میگذره تو بزرگتر میشی ماشاالله و شیرین کاریهای جدید از خودت در میاری چندتاشو برات مینویسم تا بزرگتر که شدی بخونی و ببینی چقدر منو باباتو اذیت کردی هر روز صبح که از خواب بیدار میشی چهاردست و پا میری تو اتاق خواب وکشوی میزتوالتو باز میکنی و وسایلاشو میریزی بیرون و بازی میکنی تا نیام دنبالت نمیای سراغ صبحانه فقط بلدی شیطونی و شلوغی کنی. وقتی خونه رو تمیز میکنم و جارو میکشم پشت سر جارو میای و باسیمش بازی میکنی و دسته جارورو از من میگیری ووقتی نمیدم شروع میکنی به گریه کردن پ سرم تو این چند روزه جیغ و داد یاد گرفتی و فقط داد میزنی با داد زدنت...
5 دی 1391

گریه های امیر رضا

پسرم رفته بودیم خونه  خاله اعظم اونجا میخواستم ازت عکس بگیرم ؛ به خاطر این الکی تو رو اذیت می کردم تا گریه کنی .م نم چند تا عکس انداختم تا بعدا که بزرگ شدی ببینی چه جوری گری ه می کردی .همه هم داشتن با من (پدرت) دعوا می کردن که تورو به گریه نندازم .مادر تم خیلی ع صبانی شده بود.خلاصه عکسارو انداختمو  الان میتونی ببینی که بابات چه عکاسیه واسه خ ودش .............. شرمنده بابا جون خودمم داره گریم می گیره....... ...
18 آذر 1391

گریه های امیر رضا

پسرم رفته بودیم خونه خاله اعظم اونجا میخواستم ازت عکس بگیرم ؛ به خاطر این الکی تو رو اذیت می کردم تا گریه کنی .م نم چند تا عکس انداختم تا بعدا که بزرگ شدی ببینی چه جوری گری ه می کردی .همه هم داشتن با من (پدرت) دعوا می کردن که تورو به گریه نندازم .مادر تم خیلی ع صبانی شده بود.خلاصه عکسارو انداختمو الان میتونی ببینی که بابات چه عکاسیه واسه خ ودش .............. شرمنده بابا جون خودمم داره گریم می گیره....... ...
18 آذر 1391